دبیرستان دخترانه توحید
 
  اخبار/مقالات  
 
 

هیچ خبری یافت نشد.
 
   
 
 
  HTML  
 
 
چقدر توی این سال جدید جای بعضی ها خالیه...
 
جای "شهید همت" خالی که خانمش میگفت:
همیشه به شوخی بهش میگفتم اگه بدون ما بری گوشتو میبرم..
اما وقتی جنازه رو اوردن دیدم که اصلا سری در کار نیست...
 
جای "شهید چمران" خالی که یه روسری به همسر لبنانی اش غاده جابر هدیه داد و گفت:
بچه های یتیم خانه دوست دارن شما را با حجاب ببینن...
 
جای "شهید حمید باکری" خالی که خانم فاطمه امیرانی همسرش میگفت:
به چشم من خوشگلترین پاسدار روی زمین بود...
 
جای "شهید زین الدین" خالی که میگفت:
در زمان غیبت امام زمان به کسی منتظر میگویند که منتظر شهادت باشد...
خانمش میگفت: 
هنوزم که هنوز است صدای کمیل خواندنش را میشنوم..آیا باورتان میشود..؟
 
جای "شهید عبادیان" خالی که خانمش در مرثیه ای غم انگیز خطاب به شوهر شهیدش نوشت:
بس نیست این همه سال دنبال تو دویدن و نرسیدن...؟
تا وقتی تو بودی از این شهر به آن شهر رفتن و آوارگی بود
وقتی هم رفتی دربدری و بی کسی..
پس کی نوبت من میشود..؟
 
جای "شهید دقایقی" خالی که توی وصیت نامه خطاب به همسرش نوشت:
"اگر بهشت نصیبم شد منتظرت میمانم..."
خانمش گفت:
بچه ها را بزرگ کردم و نگذاشتم آب توی دلشان تکان بخورد...زندگی است دیگر..
و حالا منتظر نوبتم نشسته ام تا او اینقدر پشت درهای باز بهشت انتظارم را نکشد...
البته بد هم نیست..بگذار یک بار هم او مزه انتظار را بچشد..
 
جای "شهید محمد اصغری خواه" خالی که یه روز یکی از همرزمهاش به او گفته بود:
محمد! من دلم به حال تو میسوزه..با آن قد و قامت رشیدت، آخه هیچ جعبه ای پیدا نمیشه که تو را توش بذارن..همه تابوت های جبهه از قدت کوتاهترند.. 
خانمش گفت:
پیکر محمد رو نیاوردن.....
به همرزم شوهرم گفتم:
فقط بگید چرا نیاوردینش...؟
آقای عابدپور ، همرزم شوهرم گفت:
فکر نکن من اینقدر بی غیرت بودم که خودم برگردم و محمد را نیارم..
مرتب میزدند و نمیذاشتند تکون بخوریم...
همون بالای کوه گذاشتیمش....
 
جای "شهید حسن آبشناسان" خالی که همسرش در تشییع جنازه به پسرهایش افشین و امین میگفت:
کف پای بابا را ماچ کنید...پای بابا خیلی خسته است..
و پسرها هم هی کف پای بابا را میبوسیدند...
همسرش گفت:
لباسهای خونی همسرم را گذاشته بودند داخل یک کیسه پلاستیک..
روز سوم که خانه خلوت تر شد رفتم کیسه را آوردم...
خون هم اگر بماند بوی مردار میگیرد. با احتیاط گره اش را باز کردم و لباسها را آوردم بیرون..
بوی عطر پیچید توی خانه...
عطر گل محمدی..
بوی عطری که حسن میزد..
گاهی فکر میکنم کاش از آن لباسها عکس میگرفتم...
اما فایده ای ندارد..
توی عکس که معلوم نیست خانه چه بویی گرفته بود..
 
جای "شهید علمدار" خالی که میگفت:
برای بهترین دوستان خود دعای شهادت کنید....
 
 
سال نوی همه دوستان نسل طوفانی مبارک.....
 
عید شهدای عزیز هم مبارک...
جاشون خیلی خیلی خالیه...
 
 
 
 
اکثر جملات بالا را از کتاب های" نیمه پنهان ماه، انتشارات روایت فتح ، شهید به روایت همسر شهید ذکر شده.
 
 
التماس دعای شهادت.....
 
   
 
 
  HTML  
 
 
مادر سلام ، آمده ام "عید دیدنی"
فصل بهار با تو شد ای یاس ، دیدنی 
عیدی بده ! یتیم و فقیر و اسیر را 
نان نه ! نمک نه ! خاطره هایی شنیدنی 
بانو بگو تو از شب شیرین ازدواج 
از عطر لحظه های بهاری چکیدنی
تو آن زلال زمزم عشقی که تا ابد 
هستی برای حضرت دریا چشیدنی
با محسن و حسین و حسن با دو دخترت
هجده بهار زندگی ات شد رسیدنی 
مادر اجازه هست کمی درد و دل کنم 
ای گل شنیده ام که مهیای چیدنی !
بانوی آب از پدر خاک رو مگیر 
ای نوجوان که رو به زوال و خمیدنی 
زخم شکسته ی تو اگر درد می کند 
دردش زیاد می شود از هر وزیدنی
با پهلوی شکسته و با داغ محسنت 
روزی شنیده ام که تو گرم دویدنی 
باورم نمی کنم ولی انگار می روی   
این لحظه ها که عاشق روز پریدنی 
 قدر تو را مدینه ندانست و می پری 
با آنکه تو بهانه ی هر آفریدنی 
یک صبح روز عید کنار مزار تو ...
مادر سلام آمده ام «عید دیدنی»
 
   
 
 
  HTML  
 
 
ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﺷﺪ ، 
ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺩﺍﺷﺖ ، 
ﮔﻮﺷﻪ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
ﻫﺮ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺍﮔﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﻣﺜﻼ 500 ﻣﯽﺍﺭﺯﯾﺪ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻣﺎ 100 ﯾﺎ 150 ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﻤﯿﺨﺮﯾﻢ.
ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﺮﻥ ﻫﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ
ﻣﻐﺎﺯﻩ ...
در ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎ ، ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ، ﭼﺮﺍ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺭﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﻧﮑﺮﺩﯾﺪ ؟
ﮔﻔﺖ ﻣﺎ ﻣﻨﺰﻟﻤﻮﻥ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ، ﻣﻨﻘﻞ ﭼﺎﯾﯽ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ ، ﺫﻏﺎﻻ ﺭﯾﺨﺖ وﻗﺎﻟﯽ ﺳﻮﺧﺖ !
ﻫﻤﯿﻨﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺎﺟﯽ ﺟﻮﻥ. ﻫﺮ ﭼﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﺯﻡ ﺑﺨﺮ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻡ ...
ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭ پرسید : گفتی ﺗﻮ ﺭﻭﺿﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ ؟
ﺍﯾﻦ ﺍﮔﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻧﺒﻮﺩ 500 ﻣﯽ ﺍﺭﺯﯾﺪ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﺮﺍ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﻣﻦ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻣﻦ 1 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺍﺯﺕ ﻣﯿﺨﺮﻡ .... 
 
ﺍﻭﻥ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ توروضه سوخته ﺑﻮﺩ قیمت گرفت، کاش دلمون توروضه های این چند شب بسوزه.
اونوقت بگیم دلمون سوخته بی بی، اول سالی چند میخری
 گرفتاریم...!
 
التماس دعا